13 هم

هااااای

این پست همیشه اول این وبلاگ میمونه وبرداشته نمیشه

تمومش رو خودم نوشتم...

وهمیشه میمونه

چندتا از دوستان پرسیدن چرا فک میکنی نحسی؟

باید بگم...من بوجود خودم افتخار میکنم واصلا فک نمیکنم نحسم فقط دارم عقاید بقیه رو البته بقیه ای که احمقن رو به گوش دنیا میرسونم...بعله:)

 

 

یه اهنگ غمگین واسه شروعه یه بغض خوشگل

یه گوشی با عکسای قدیمی 

یه کیبورد واس نوشتن دلنوشته هات

یه دل

که گاهی آسون میگیره

یه دنیای آدما

که باهمه بزرگیش گاهی نفس گیره

یه گونه خیس

که هرشب همدمت شده

یه چندتا قطره اشک 

که گاهی نمیفهمی چطور سرازیر میشن

یه اهنگ  که توش پره خاطره است

یه بو

که وقتی حسش میکنی میری به گذشته

یه مـــــــــــــــــــmeــــــن

یه تــــــــــــyouــــــــــــــــــو

یه بقیـــــــــــــــــــــــــotherــــــــــه

یه اطرافیان بی احساس که کل روز سرکوبت میکنن

یه اتاق که رو درش نوشته :اینجا فکرمان خداست 

یه دیوار که پره از نوشته هات

یه تخت که  خیسه از هق هقات

یه دختر

یه دل

یه شبای تنهاییش

یه آرزوهاش

یه آیندش

یه قولش

یه خانم دکتر

یه....یه منشی

یه عشق قدیمی با قدمت چندین سال

یکی که دلت براش پرمیکشه

یه این شبا 

که میگی کاش دوسم داشته باشه

یه عاشقیه پراز خیال

یه عاشقی پراز علامت سوال

یه تنهایی

یه تنهایی

یه تنهایی

یه دل که از همه گرفته

یه بابایی که دیگه مث قبل نیس

یه کشیده

یه اونشب

یه مامانی که همش میگه:غصه نخور خدا بزرگه ...خدا میبینه

یه زندگیه نحس

یه متولد سیزدهم

یکی که هیشکی دوسش نداره

یه دختره پره احساس

یه تصمیمای جدید

یه پاندایی که میمیره براش دختر

یه عشقه قدیمی

یه عشق قدیمی

یه عشق قدیمی

یه رفیق

یه دختر پره از درد دیگه

یه این دوتا رفیق

 یه ماه

یه ماه 

یه ماه

یه دختر که همش بزرگتر از خودشه

یکی که با سنه کمش همه چی میدونه

یکی که با سنه کمش همه چی تشخیص میده

یکی که همه میگن منطقیه

یکی که خیلیا خسته شدن از دستش

یکی که یکی میخواست بکشدش..میخواس...بکشدش..وااااای

یکی که خیلی وقته بی گریه سرنمیکنه

یه محدودیت ها

یه تاسف ها

یه حسرت ها

یه غروری که تازه پیدا شده

یه تصمیماتی که دوسشون داره

 یه 13

یه من

یه  زندگی پردرد 

یه بالش خیس

یه خوشی هایی که نیس

یه ماه

یه آسمونو یه ماه

یه شبای سخت

یه داداش

یه عشق

یه پاندایی که زندگیشه

یه دختر

یه  سیزدهمی

یه دختره کوچولو..هه

هووووووووووووووف

یه من

یه من

یه من

یه ماه کوچولوی ...تنها

یکی که کسی نمیفهمه

یه ماهه تنها

 یه آسمون شب

 یه ستاره های اطراف

یه خورشیده دور از دسترس

یه ماه

یه تنها

یه خسته

یه دختر کوچولویی که زود بزرگ شد

یکی که بزرگیو دوست نداره

یکی که انگاری 20سالشه

شایدم30سال

یه تظاهر

یه شادی

یه خوشجالی 

یه بیخیالی

یه خنده هایی

که نیسنیــــــــــــــــــــــــــــــس..لامصب نیس

ولی  بقیه فک میکنن هس

یه دله گرفته

یه معبوده دوستداشتنی

یه دختر

یه دختر

یه دختر کوچولوی بزرگ

خیلی بزرگ

یه ماه

یه من

یه سیزدهمی

یه من

یه تغییر

غرور

سرد

خانم دکتر

یه دختر پره از احساس

یه دلشکسته

یه زخمی

یه دله کوچیکو یه قیافه بزرگ

یه بی اراده

یه سست

یه سیزدهمی

یه من

یه شبای من

میبینی؟

این است راز زندگیه دخترک قصه

این تمام روایت روزانه اش است

13

13

13

و 13

من عاشق عدد13 ام

واز امروز به بعد به سیزدهمی بودنم افتخار میکنمآری من یک سیزدهمی ام..خاصم..خاص

با افتخار

وروزی میرسد که خیلیا جلوی این سیزدهمی کمر خم میکنند

سیزدهم 

دخترک متولد سیزدهم

دخترک سیزدهم

غرور سیزدهم

سربلندیه سیزدهم

حرف مردم پشت سر سیزدهم

 سیزدهم

سیزدهم

سیزدهم

13هـــــــــــــــــــــــــــــــــم

نوشته:ماه کوچولو

:)

خسته ام

از نگاه های این مردم

از حرف های این مردم

از قول های این مردم

خسته ام

گاهی دلم برای کمی خواب تنگ میشود

خوابی بلند به بلندایه چند قرن

:(

:)    :(

هاااااای رفقا

امروز ساعت8پاشدم

آزمون قلم چی داشتم

حدودای 11آزمونم تموم شد...اومدم برم برگمو بدم که سایه رو دیدم

سایه همکلاسیم بود که رفت معماری..خیلی وخ بود ندیده بودمش

حسابی باهم حرفیدیم...سایه گفت میخوام برم ترکیه...به منم گفت باش برم...ولی  من

الان نمیتونم سفر برم

هیچی دیگه کلی حرفیدیم بعد من گفتم برم خونه دیگه خداحافظی کردم وراه افتادم..از

محل آزمون تاخونمون راهی نبود

اوندفعه تو راه پاندارو دیدم...براتون تعریف کردم

امروزم خیلی دلم هواشو کرده بود...آخه خیلی وخ بود ندیده بودمش...به خدا گفتم خدا

جوبی بیا وبش بگو بیاد ببینمش

هزار تا پسر از کنارم گذشتنو پاندا نیومد

بعضیاشونم یجوری آدمو نگا میکردن که انگار چیه...انقده بدم میاد از این پسرای لش

هیز..والا با چشاشون آدمو قورت میدن

هیچی دیگه تو طول راه با خدا حرف میزدم وهی خودمو لوس میکردم ومیگفتم:خد

ا جونی خواهش میتونم بگو بیاد

نیومد...دیگه آخرای راه بودم که یهو یکی باسرعت از ورم رد شد

یگین کیــــــــــــــــــــــبود؟

خو پاندام بود...قلبم ایستاد...نفسم حبس شد...باورم نمیشد...معجزه بود به معنای

واقعی...من با خدا جونیم از این برنامه ها زیاد داشتیم ولی به این سرعت نبود

باورم نمیشد...راستش فکر نمیکردم بیاد...یعنی به این سرعت خواستمو برآورده کر

د خداجونیم؟واااااااای

عجب بنده هایی هستیما...یه ذره خداجونیمونو قبول نداریم...نمیدونیم اگه خدا بخواد همه چی ممکنه

بعد از سکته ی ناقصی که زدم راه افتادم برم

تو دلم گفتم:یعنی منو دید؟ندید؟

آخه خیلی یهویی بود...

بعدش دوباره شروع کردم مث بچه های لوس بخدا گفتم...خداجونی بش بگو یه بار دیه

بیاد من از روبرو ببینمش

داشتم میگفتم خواهش میتونم میتونم که یهو دور زدو اومد

باز قلبم اومد تو دهنم..باز شروع کرد گروپ گروپ تند تند بزنه....باز خجالت کشیدم مث

بز سرمو انداختم پایین

ولی پیش خودم گفتم بزار نگاش کنم...آخه وگرنه باز دلم براش تنگ میچد

اولش سرمو انداختم پایین

داشتم از شدت هیجان وخوشحالیو ذوق میترکیدم

شنیدین میگن فلانی تو دلش عروسیه...خخخخخ...منم تو دلم عروسی بود..تازه مهمونا

رفته بودن عروس دوماد داشتن باهم دیه قر میدادن

بالاخره سرمو آوردم بالا وبا خوشحالی نگاش کردم ولی اون....

اون اخم داشت چهرش توهم بود...انگاری عصبانی بود...تازه اصن نگامم نکرد

بادم خالی شد...پوکیدم...همه شادیم ته نشین شد...این چرا اینجوری کرد؟

ناراحت شدم...شک زده شدم...

من اینهمه ذوق کردم اونوخ پاندا....

تا به خونه میرسیدم هیچی حالیم نبود

خونه که رسیدم مامانم سیل سوالاش ریخت رو سرم

(امتحان چطور بود؟چیکار کردی؟خوب بود؟همرو جواب دادی و....)

هوووووف منم که کلافه بودم...با غیض گفتم آره مامان جون عالی بود...بعدم رفتم تو

اتاقم طبقه بالا...تارسیدن به تختم بغضم ترکید...

دلم گرفت واشکام سرازیر شد...آخه چرا همچین کرد ؟من اینهمه دوسش دارم اونوخ اوووون

بیا ماهی خانم حالا برو خودتو واس پسره تیکه تیکه کن..نگاتم نکرد...واااااااایییییییی.نـــــــــــــــــــــــnoــــــــــــه

خیلی بهم برخورد...بعد اینهمه وخ...هعی...

.خاک برسرت ماهیــــــــــــ....پسره دوست نداره

پاندا دوسم نداره.....وووووووییییی..نه نه نه

اووووووف...حالم گرفتس...یجوریم...هنوز تو شکم...نمیدونم من خیلی حساسم آخه

هعی...خدایا شکرت....خودت کمک کن...خودت پشتم باشـ...خودت پناهم باش

خودت نزار دلم بشکنه...نزاررررر

 

 

هاااااای

 

الان توحید برام پیام داد

توحید یه پسری بود توی کلوب که میگفت عاشقه منه و ازاین چرندیات که بعدش فهمیدم

با چندین دختر دیگم بوده

تا الان اسمی از امیر یوسف نیاوردم

امیر یوسف یکی از فامیلامونه که یه بار ازمن خواستگاری کرده ومن جواب رد دادم..کلا

منو خیلی دوستداره

وهمش بهم میگه...ولی من..من پاندارو دوستدارم وبا وجود پاندا نمیتونم عاشق هیچ

پسری باشم

امیر همش مراقبمه وبهم کمک میکنه

اون سره ماجرای توحید بهم میگفت پسره دروغگوعه وفلان منم میدونستم آخه خیلی

مشکوک بود...ولی میخواستم ببینم خودش میگه یا نه که با پررویی بازم ابراز عشق

میکرد

با امیرم خیلی بد بود...چون میدونست امیر منو میخواد

یه شب یه دختری برام پیام داد که توحید باهزار نفردیگم هست

منم شکم به یقین تبدیل شد...بعدش فهمیدم یه دختر دیگم هست که توحید

و دوستداره..خیلی تلاش کردم بهش بفهمونم توحید کیه وچکارس وچقدر دحترارو گول

زده...ولی اون احمق بود عاشقش بووووود

سعی کردم قانعش کنم..دیگم ازش خبری نگرفتم

تا اینکه امشب توحید برام درخواست داد

خواستم رد کنم ولی تایید زدم وگفتم فرصت خوبیه تا لهش کنم

اومده بود به قول خودش حالمو بپرسه وعذر خواهی کنه

که منم کامل براش گفتم که همه چیو میدونم چگفتم ایشالا بلایی که سر اینهمه دختر

آوردی یکی سره دخترت بیاره

دلم برای اون دخترایی که این پست فطرت  گولشون زده میسوزه خووووو

بعدم خیلی شیک حذفش کردم

والا بره بمیره وبترکه پسره ی لش هرزه

فک کرده چیه

خیالمم راحت شد که بش گفتم خرخودتی

آخ امشب رفتیم خونه دختر دایی مامانم بعد ش برگشتنی از وسط پارک گذشتیم

هی نگاکردم

هی نگاکردم بلکه پانداییمو ببینم ولی نع

نبوووووووود که نبووووووود

دیلم بلاش تنگیده آقا...خعلیم تنگیده...خیلی وخته ندیدمش...یه نگا ببینمش حله

ها....ولی  خ خ خ خ خعلی دلتنگشم

پاندایـــــــــــــــــــــــــــــــــــیم....کجایی آخه عبضی؟

خخخخخخخخ

میمیرم براش....

خو الانم امیر اینا خونمونن...خخخخخ..تو حیاط بغله آبشار نشستن...منم اومدم تو اتاق

یکم زبان بخونم آخه فردا آزمون قلم چی دارم...والا

خخخخخخ

فعلا

نوشته:ماه کوچولو

 

:)))))

ظاهرا

￿

￿

￿

￿

چقدر کم توقع شده ام

، نه آغوشت را می خواهم

نه یک بوسه نه دیگر بودنت را

؛همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست

،مرا به آرامش می رساند

حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست !

ریلکسیشن

هااااای

فردا آزمون قلم چی دارم

باس یکم بخونم.البته زیستمو یکم خوندما

استرس ندارم اصلا...خخخخخ...من کلا اهل استرسو اینا نیستم

من کلا آدم ریلکسیم...خیلی ریلکس...یعنی یه بار داداشم خورده بود زمین همه دهنش پره

￿خون بود من اصلا ن استرس گرفتم

نه به خودم زدم ونه نگران شدم..فقط شروع کردم بگم:

داداشی چیزی که نیس خره...زمین خوردی یکم دهنت خون اومده الان برات تمیزش میکنم

بدبخت اونم هی میگفت :آجی داره خون میاد ببین آجی آییییییی

منم باز میگفتم:چیزی که نی قلبونت شم

بعدم خیلی ریلکس براش تمیزش کردم ویخ روش گذاشتم

کلا خیلی ریلکسم...خیـــــــــــــلیـــــــ

اصلا چی بشه که من واقعا نگران یکی بشم...البته بعضی وقتا نگران عزیزانم میشم ها

الانم فردا آزمون دارم اصلا انگار نه انگار....خخخخخخخ

عاشق این آهنگ آرمینم که میگه:

چقدر استرس داری تو آروم باش

بیخیال دنیا وقانون هاش

دوستدارم وقتایی که تو موقعیت های سختم یکی اینو بم بگه

خخخخخخخ

منم خلم ها....

بعله دیه یه سیزدهمیه خل وچل

خخخخخخخخ

دارن اذان میگن

فعلا رفقا....

:)

درست میشه..

خیلی وقـتـه دیگــــه هیچکس منـــــو نمیفهمه

، میدونی رفیـق،

حالشون کـه ازت بهتـر باشه ها

میگن:بیخیــــــــال بابا ...

!! درست میشـه ...!!

عینه تو که خوبی

امشب چه شبی است

شب پراز غم امشب

امشب ...

هااااای

ماه اینجاس الان روبرومه...دقیقا روبروم

من تو حیاطم...البته حیاط اینیکی خونمون...اومدیم تو اینیکی

الان بقل آبشارمون نشستم...باحاله این آبشاره دوسش دارم

هواهم خنکه وگاهیم نسیم میاد

منکه یخیدم

سلام ماه

خوبی؟

منم خوبم

میبینی

عین توکه خوبی

هه...

نوشته:ماه کوچولو

یادم نی

- + بِـخـَنـْدْ ببینم چہ طورے میخندۓ :)

- خندَم نمیاد :|

+ یہ لبخـَند بزن حالا

- بلد نیسـَمْ :|

+ مگہ میشہ لبخنْد زدن بلد نباشے ؟

- بلد بودَمْ :) یادم رفتہ

+ کسے کارے کردھ ؟

- یادم نیس :)

+ کسے رو دوست داشتے ؟

- یادم نمیاد :)

+ خوبے ؟

- خوبم :)

+ نمیخواستَم ناراحتتْ کنم :|

- ناراحتـے چیہ ؟

+ نمیدونے ؟

- یادم نے ...

:)

 

لعنتی اون نمیشی

میگُفت از مویِ بُلَنـב متنفره!

 

ڪًـوتاهشوךּ ڪًـرבم...

 

گفت موهاۓ لَختت حالمو بهܢܢ میزنـہ برو فِرِشوךּ ڪًـن!

 

فِرشوךּ ڪًـرבم،

ڪًـُلۓ بـہ خوבܢܢ رسیـבم،

اوךּ رژۓ ڪًــہ בوست בاشتو زבم :)

 

وقتۓ نگاش بهܢܢ اُفتاـב اومـב سمتم...

 

نَفَساش بـہ صورَتَܢܢ میخورב،

 

ـבاشتܢܢ اَز گرمیشوךּ گُر میگرفتܢܢ ڪًــہ لباشو چسبونـב بـہ گوבۓ گَرבَنم...

 

تا خواستܢܢ حِسِش ڪًـُنܢܢ با یـہ اعصاب בاغوךּ موهاشو چنگ زב ،

 

و گفت لَعنتۓ تو هیچوَقت اوךּ نمیشی... :)

:)(

وَقتی دِلِت میشکنِع

چیکآرمیکُنی؟

+لَبخَندمیزَنم :)

لعنت بهت

پسره اومده بهم میگه عشق داداشی

آخ لعنتی نگوووووووو

من رو عشق داداشی حساسم

هرجا بشنومش یاد دافودم میوفتم

اصن این کلمه باس فقط از دهن دافود درآد

آی دااااااافوووووود

بیابگو عشق داداشی

لعنت بهت...

همیشه خوبی بده

چیــــزِ

✖️بــــدے✖️

کــہ از آدمـــــاےِ

✓خــــوب✓

یــــاد گـــــرفتــم…

ایـــن بــــود کـــہ فـهـمـیـــــــدم

همـیـــشـھ↭ خــــــوبـــے ☜بـــَــــــــده☞

بخاطر بدی هام

↞ ﻣَﻨـــــــــــــــــﻮ ↠

♘ ﺑِﺨﺎﻃِﺮِ ﺑَﺪﻱ ﻫﺎﻡ ﺑِﺨﻮﺍﻩ ♘

✘ﺍَﮔِﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷَﻢ ﻛِﻪ

ﻫَﻤِﻪ ﻣَﻨﻮ✘ ↜ ﻣﻴــــــــــــــﺨﻮﺍﻥ ↝

 

13روووووووز

هاااااای.

جاداره یه سلامی بکنم به این دافود نامرد

برادر 13روز شدا نمیخوای برگردی؟

بابا ترکیدم از تنهایی...بیا دیگه...اه

دیشب رفتیم پارک کلی والیبال بازی کردمـ..هی چشمم به اینور اونور بود بلکه پاندارو ببینم

ولی نبود

چرا اینا همشون نیستن؟

اون از پاندا که نمیدونم آخرین بار کی دیدمش ...اینم از این دافود که 13روزه نیس یه خبرم نداده

خو خســــــــــــــــــــــــته شدم

ای بابااااااا

گریه میکنی

یه وقتا تصمیم میگیری یهو عوض شی..

.نشون میدی که به آینده امیدواری.

..آهنگ شاد پلی میکنی و شیطنت میکنی..

.یه مدت ادامه میدی..

.و بعدش..

به اندازه تمام مدتی که خودتو نگه داشتی و تظاهر کردی گریه میکنی...

￿

.

 

هزار سالمه   :)

+ چـیزیـ شـُدِه‍ دُکـتُر [؟]

- یِـ بیـمآریـِ نآشِـنآ‍ختَـسـ

، کـآری‍ اَز دسـتـِ مـآ بَـر نـِمیآد [!]

+ یَنـیـ ‍چیـ [؟]-

قَـلبِتـْـْ اَز کـآر اُفتـآده‍ ..

.+ ‍خُبــ [؟]

- اَمـآ نَـفَسـٰـٰ میـکِشیـ [!

]_____________________________________________________________‍

†‍هَـر شَـبـٰـٰ سـَردَرد†

†بَـ ـد ‍خـوآبـ†

†آرومـ وَلیـْـْ بآ قـُرـصآیـِ اَعصـآبـ†

______________________________________________________________

- چَـند سآلِـتِه‍ [؟]+

وَقتـیـ سَرِ حــآلَـم15 سـآل ، وَقتیـ خَـستَمـ 25 سـآل [!]

- عَـلآن چَـند سـآلِتِـه‍ [؟!]

+ ‍هِـزآر سـآل ... #:)"

__________________________________________

نخ کشــــــــــــــــــ

کمی بهتراز من...

.•قَرآر بـودْ مــَــرگــ مـآ رآ از همـ بگیـــرد

!•وَ حتــمـاً مــرگْــ..

￿

.•دخـریـست بـآ موهـآیـِ مشکــیـ

￿کَمـیـ بهـتر اَز مـنـ.(:.

کار هر آدمی نیست!


اگر کسی احساست را نفهمید ،

 

مهم نیست ...

 

سرت را بالا بگیر ،

 

و لبخند بزن ...

 

فهمیدن احساس ،

 

کار هر آدمی نیست ... !

 

 

:)

هااااااای

ماهی کوچولو هستم ماهییییییی جووووووون.

حالم خوف بیــــــــــــــــد...خوفه خوف

امروز یه جا جشن دعوت بودیم واس امام رضا کلی خوش گذشت تازه فافارم دیدم

کلی خندیدیم ومسخره در آوردیم

بعدشم من رفتم خونشونو تا اذون باهم هی حرفیدیم وچرت گفتیم

یه سری آهنگ جدیدم رو فلشش داشت باهم گوش کردیم وفلششو گرفتم که بریزم رو کامپیوترم

دیگه هیچی دیگه سلامتیــــــــــــــــــــم

..

 

دلم آرامش وارونه میخواهـــــــــــد...

دقت کردین جملات وارونه چگونه است ؟(( گنج )) (( جنگ)) مى شود ، (( درمان))

(( نامرد)) و (( قهقهه)) (( هق هق )) !!! ولى (( دزد)) همان (( دزد)) است

(( درد )) همان (( درد )) است و (( گرگ)) همان (( گرگ))

... ارى نمی دانم چرا (( من )) (( نم)) زده است و (( یار )) (( راى)) عوض كرده است

، (( راه)) گویى (( هار )) شده ، و (( روز )) ب (( زور )) میگذرد

، (( اشنا)) را جز در (( انشا )) نمیبینى و چه (( سرد)) است این ((درس)) زندگى ،

اینجاست كه (( مرگ)) برایم (( گرم )) میشود

چرا كه (( درد )) همان (( درد )) است

.دلم (( آرامش)) وارونه می خواهد..

حیف

یه پسره بهم میگه آبجیم

 

اینارو میخوام چیکار؟دافودم کو؟کجاس؟....؟

.

دافود کجایی

؟

تورو کم دارم...بیا بگو نفسم...بگو زندگیم...بگو عشق داداشی

 

بگو میمیرم برات...بگو جونمی

.

کجایی آخه نامرددلم تنگه برات...

 

خعلیــــــــــــــــ....زود برگرد هرجا هستی...زوده زود...اندازه یه پلک

زدن...

کاش اینارو میخوندی...حیــــــــــف...

میشکنم

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

.

دلگیره

پانداییم

.

.

.

اخ گه چه دلگیره

هوای من بی تو

چقدرنفس گیره قدم زدن بی تو....

:\

هااااااای

رفقا میدونین چیشد؟.

بابام امروز از سرکار که اومدگفت ویلا و خونمونو فروخته...واااااای نه...دوسال بود نرفته بودیم ویلامون...میخواستیم امسال بریما

نهـــــــــــ

قرارشده وسایلمونو ببریم اون خونه اولی...اونم خوبه ها ولی به قشنگی این خونه الانمون نیس...از اول تواون خونه هه بودیما

ولی من اینجارو بیشتر دوستدارم...آخه اینجا استخر دارهـ... آلاچیق رو پشت بومش داره..تو حیاطمونم پره گلهای یاس و رز و آتشیه...نه...

اونیکی خونمون پشت بومش هیچی نداره فقط دیواراش بلنده و کفش موزاییکه..آلاچیق مالاچیقم نداره...

تو حیاطشم این درختا وگلهارو نداره فقط یه حوض کوچیک خوشگل داره با یه آبشار خوشگل که تازه درستش کردن کنار حیاطش...

نمیخوام بریم..من اینجارو دوستدارم...اونجام خوبه ولی....

هرچی میگم چرا فروختی هیچی نمیگه...آخه چراااااااااااااااااااا

؟؟؟

هعی...قراره امشب یا فرداشب بریم اونیکی خونمون...چقد رو پشت بوم اینجا بادافود حرف میزدم نت هی قطع ووصل میشد...هعی..یادش بخیر...تازه یه بار گفت از آلاچیقمون عکس بدم براش اونوقت من تو آلاچیق بودم بابامم یکم اونور تر رو تخت بود نصفه شبم بود گفتم پاشم عکس بگیرم شک میکنه واس همین عکس از اینترنت براش دادم یا یه بارم از ویلامون خواست بازم از اینترنت دادم آخه دوسال بود نرفته بودیم عکساییم که داشتم همش بی حجاب بودیم خانوادگی....خخخخخخ وای چقد اون روزا خندیدم...آخه اسکولش کرده بودم...بعد بهش گفتم عکسا الکی بودنا...خخخخخ.ولی کلی خندیدم....یادش بخیررررر...دیه نه آلاچیق داره خونه قبلیمون نه دیگه ویلا داریم....دلم تنگ میشه....آخه من برم تو حوض 6 ضلعیه خونه قبلیمون شنا کنم؟استخر به این بزرگیو ول کنم بچسبم به اوووون؟آخه انصافه؟البته خونه قبلیمونم خوبه ها...همشو خوده بابام ساخته...خیلیم بروزه ها...ولی به پا این خونمون نمیرسه....چقدر چرتو پرت گفتم

الان سرویسم میاد دنبالم...آخه 6:15کلاس زبان دارم

ما بریم دیه....فعلا

نوشته:ماه کوچولو

دستمو بگیر

★~★

اوووووم

امشب گوشیم دستمه...نت هم دارم...حسابی حوصلم سررفته...مهدیه تووووو هم چراغش روشنه براش تو کلوب پیام دادم ولی قرمز زده جوابمو نداد

دلم میخواد با یکی بحرفم.....کاش دافود بوووووود

خیلی دلم براش تنگ شده...خیلیا...خیلیه خیلی...چرا بیخبر رفت؟هوم؟نمیتونست یه خبربده؟یعنی گوشیش ردش نیس با داده بیاد نت برامنه احمق یه پیام بده ...نخیرم...ماهی خانم همه که عین توخر نیستن...والا داره کیفشو میکنه...من خرم که رفتم مشهد جای اینکه خوش باشم همش توفکر این دافود بودم وهمش تو نت بودم....هعی..خـــــــــــــــــــــــرم.خوووووو

اصن چرا همش توفکرشم؟هان؟مگه اون ممکنه توفکر من باشه؟یعنی اونم ممکنه عین من خرباشه؟نه بابا داره با رفیقاش خوش میگذرونه....شایدمـرفته تهران آخه قراربود این یه ماهو اونجا باش...حتما سره فوتبالشه داداشیم...طوریش نشده باشه؟پووووووووف...شهریور امتحان ریاضی داره...مطمئنم لای کتابشم وانکرده...واااااااای....چه شود

بیخی

ولی دلم یکیو میخواد باش بحرفم...بابا حوصلم پوکیدا...کسی نبود؟هیشکی؟آهای؟

نچ نچ نچ.....

خوب نبودم...هیچوقت

￿

￿￿

￿￿￿￿￿

 

خوب نیستم...

.فقط دارم ادای

خوب بودنو درمیارم.

..آهای...

.کاش یه نفر اینو میفهمید..

..نوشته:ماه کوچولو